تبلیغات
تنهایی

تنهایی

facebook

سلام به همه ی دوستای گلم

ببخشید تاخیرم خیلی طولانی شد

من دیگه توی وبلاگم چیزی نمی نویسم

مطالبم رو توی فیس بوک میزارم اگه دوس داشتین بیاین

 فیس بوک


 مطالب قشنگی گذاشتم


طبق مشخصات پروفایلم راحت می تونین پیدام کنید

دوستون دارم  موفق باشید

somaye faraji


[ چهارشنبه 16 اسفند 1391 ] [ 05:13 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


میام واسه همیشه نرفتم پس بهم سر بزنید

سلام به همه ی آبجی ها و داداش های گلم.

با اجازتون دیگه کلاسام داره شروع می شه و من جمعه باید برم خوابگاه .

دیگه زیاد دسترسی به اینترنت ندارم.

شاید دیگه نتونم تا چند وقتی آپ بشم.

اگه یه وقت سر نزدم ناراحت نشید و بدونید همیشه به یادتون هستم و در اولین فرصت میام

پیشتون.

ولی شما هم منو یادتون نره هر وقت بیام ببینم واسم پیام گذاشتید واقعا خوشحال میشم و می

 
فهمم منه تنهارو یادتون نرفته.

دلم خیلی گرفته اصلا دوست ندارم که برم خیلی بهم سخت می گذره ولی چه کنم که چاره ای
 
ندارم.

همتونو دوست دارم.

توی این مدت که نیستم معلوم میشه کیا منو دوست داشتن.

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم که مثله من نباشید و  همیشه دنیا به کامتون

باشه.

همهتونو به خدا میسپارم.

 



[ چهارشنبه 5 مهر 1391 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


همین یک لحظه ...

کسی هرگز نمی داند چه سازی میزند دنیا !!!


چه میدانی تو از امروز...... چه میدانم من از فردا

همین یک لحظه را دریاب که فردا میشویم تنهاتر از تنها...!!!



[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 04:54 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


خیال...

اون لحظه که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم

یاد اون روزایی افتادم که به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم ... 



[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


ای کاش

کاش آسمان میدانست درد من چیست !
کاش میدانست نیاز من چیست !
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم ...
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست !
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ،

عاشقم ولی ، یک عاشق تنها !
یک عاشق بی … ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ...
کاش دریا میدانست کویر چیست !
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها !
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست ...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است ...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست ...


[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


دل بریدن ورفتن

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد …

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند …

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن  و رفتن …



[ جمعه 31 شهریور 1391 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


روزگار

به ما دروغ مى گفتند : 


بزرگ که شوید دردها را فراموش مى کنید!


درست این است :


زندگى، آنقدر درد دارد


که از درد نو،


درد کهنه فراموش مى شود

[ دوشنبه 27 شهریور 1391 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


توبه

توبه می کنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن

توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم

توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه ! قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهایم را می دوزم

توبه می کنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم ...



[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


حاله خوبی ندارم

نمی دانم چـرا ؟! این روزهـا در جواب هـــركه از حالم می پرسـد تا می گویـم: " خوبــــــــم " چشمانم خیس می شود!

 این روزها زیادی ساکت شده ام ، نمی دانم چرا حرفهایم، به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند !!!



[ جمعه 24 شهریور 1391 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


انتظار

خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم     

 

که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشته      

 

 با خود می گویم خدایی هم هست  

 

اما خداوندا پس کی به فریادهایم گوش می کنی !!!   



[ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


به سراغ...

 به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 



[ سه شنبه 21 شهریور 1391 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


درد من ...

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند

من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند



[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 04:55 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


خداوندا

خداوندا از آن می ترسم که روزی رسد

که تمام آرزوهایم را همچو گلی پژمرده ببینم

 

خداوندا مگذار زیر قطرات باران چون ذره ای خاک له شوم و از پا در آیم

خداوندا مگذار غم و اندوه باورهای مرا به بی راهه بکشند

 

خداوندا دستهایم را برای کمک به سویت دراز کرده ام

مگذار حمکت و قسمتت را چون جبر ببینم

 

خداوندا گوش کن با تو می گویم و از تو می خواهم




[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 04:45 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


نگران نباش

من آنقدر امـــــــروز و فــــرداهای نیامـدن را دید ام که دیگر هیــــچ وعده ی

بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفتــــــه نمــی کنــد!


حالا یاد گرفته ام

 

 که ! فراموشی دوای درد همـــه ی نیامدن هـــا و نداشتن هــا و نخواستن هـــاست.



یاد گرفته ام که از هیــــچ


لبخندی خیال دوست داشتن به ســـــــرم نزند ...


یاد گرفته ام که بشنــــــوم:


تا فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا ...


و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقـــت نمی آیند…



[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 04:37 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


دلم برایت تنگ می شود !!!

دلم برایت تنگ می شود


گرچه اینجا نیستی


هر جا می روم


یا هر کار می کنم


صورت تو را در خیال می بینم


و دلم برایت تنگ می شود


دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود


دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود


دلم برای چشم هایمان تنگ می شود که


پنهانی به هم دل می دادند


دلم برای نوازشت تنگ می شود


دلم برای هیجانی که با هم داشتیم تنگ می شود


دلم برای همه چیزهایی که با هم سهیم بودیم تنگ می شود

 

دلتنگی برای تو را دوست ندارم


احساس سرد و تنهایی است


کاش می توانستم با تو باشم


همین حالا


تا گرمای عشق ما


برف های زمستان را آب کند


اما چون نمی توانم


همین حالا با تو باشم


ناچارم به رویای زمانی که


دوباره با هم خواهیم بود


قانع باشم

 

همیشه با تو



[ جمعه 3 شهریور 1391 ] [ 02:29 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


دل ...

ستاره وقتی میشکنه میشه شهاب، اما دلی که میشکنه میشه سوال بی جواب !



[ جمعه 3 شهریور 1391 ] [ 02:21 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


...

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت هم انگشت به دهان می مانی ... گاهی دلتنگی

هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی ولی سکوت می کنی...گاهی پشیمانی از کرده و

ناکرده ات...


گاهی دلت نمی خواد دیروز را به یاد بیاوری  ,انگیزه ای برای فردا نداری وحال هم

که...

گاهی دلت می خواهد زانوهایت را در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین

 گوشه ای که می شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال

راحت تنگ می شود ... گاهی دلگیری , شاید از خودت ...  شاید ...



[ سه شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 01:54 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


حسرت

سر به هوا نیستــــم
امــــا
همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم
حال عجیبـــی ست
دیدن ِ همان آسمان که
شاید "تـــــو"
دقایقی پیش
به آن نگاه کـــرده ای ...!!!



[ سه شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 01:51 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


دل تنگ ...

دلم می گیرد از هر چه هست


دلتنگ می شوم به هر چه نیست


چه خوب می شد


نبود هر چه که هست


بود هر چه که نیست


دلتنگی هایم را جایی، جا گذاشته ام


کجا؟ نمی دانم


فقط دلم دل دل می کند


خسته ست و افسرده


این روزها …. بی خیال


فقط سرم درد می کند … نشانه چیست ؟ مرگ

 

دوباره چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند


جایی که تمام ساعت های سکوت سعی به جمع کردن آن داشته ام


تب می کند نگاه … می سوزد این دلم


قلبم چه بی کس است


دنیا


همین بس است



[ سه شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 01:49 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


اشتباه

رابطه هایــــــــی که

تنهایی  دلیل شکل گیریشون میشه

عاقبتشون دوباره تنــــــــــــــــهایی میشه ...!!!



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 04:11 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


!!!

 

بیا و راست بگو !!!


کجایِ تقدیر من ایستاده ای


که میانِ خطوطِ در هم تنیده ی پیشانی ام ...


هیچ خطی به نام ِ تو نیست !!!


امّا ، چنان عمیق در من ریشه دوانده ای


که گوئی سرنوشتم را هرگز از تو گریزی نخواهد بود ...

 



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


افسوس

نوشتن برای کسی که


خواننده ی این نوشته ها نیست


چقدر طاقت فرسا ست ...



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


پوچی

کسی که عشق رهایش می کند بودنی است که نمی داند چگونه باید باشد



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 01:12 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


دیوار فراق

سنگهایی که به دیوار فراق تو زدم

                                   … کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم



[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 03:07 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


کسی را می خواهم که ...

دلم کسی را میخواهد،کسی که از جنس خودم باشد ...

دلش شیشه ای...گونه هایش بارانی...دستانش کمی سرد...نگاهش ستاره باران    باشد...

دلم یک ساده دل می خواهد...!!!

بیاید با هم برویم...نمیخواهم فرهاد باشد،کوه بتراشد...

نمیخواهم مجنون باشد،سر به بیابان بگذارد...

میخواهم گاهی دردم را درمان باشد...

شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم...!!!

غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده ...

قلبش در دستش باشد..چشمانش پر از باران باشد...

کلبه کوچک را دوست دارم...اگر این کلبه در قلب او باشد...

 



[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 03:05 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


بگذر...

بگذر از من بگذر از من، من و تنها بزار با من


بگذر از من، بگذر از دیوونه هایی که گذاشته سر به دامن


بگذر از من، که نگاهم دیگه دنبال کسی نیست


بگذر از من، همه رفتن از کنارم تو برو اینم غمی نیست


من خودم یه کوه غصه ام تو کنایه هاتو کم کن


من که از خودم شکستم برو و سایتو کم کن


بگذر از تلخی حرفام اگه گنگ و بی دلیلن


اگه دست و پا شکستم اگه خسته و علیلم

 

من به انتها رسیدم دیگه امیدی ندارم


چیزی از تو من نمی خوام گله از کسی ندارم


بگذر از من بگذر از من که منم دلگیرم از من


بگذر از این دل زخمی که گذاشته سر به دامن



[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


به گوشت ...

به گوشت می رسه روزی که بعد از تو چی شد حالم


چه جوری گریه می کردم که از تو دست بردارم


نشد گریه کنم پیشت نخواستم بد شه رفتارم


نمی خواستم بفهمی تو که من طاقت نمی یارم


دلم واسه خودم می سوخت برای قلب درگیرم


یه روز تو خنده هات گفتی تو می مونی و من میرم
 

سرم رو گرم می کردم که از یادم بره این غم


ولی بازم شبا تا صبح تو رو تو خواب می دیدم


نمی دونستی اینارو! چرا باید می فهمیدی؟


من و دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی


نمی دونستی اینارو چرا باید می فهمیدی


من و دیدی ولی یک بار ازم چیزی نپرسیدی

 


من که از خودم شکستم برو و سایتو کم کن


بگذر از تلخی حرفام اگه گنگ و بی دلیلن


اگه دست و پا شکستم اگه خسته و علیلم

 

من به انتها رسیدم دیگه امیدی ندارم


چیزی از تو من نمی خوام گله از کسی ندارم


بگذر از من بگذر از من که منم دلگیرم از من


بگذر از این دل زخمی که گذاشته سر به دامن



[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 02:56 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]


پشیمانی

مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد

جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم

ندانسته آلوده شدم

نشناخته وابسته شدم

و نخواسته رانده شدم....



[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 12:24 ق.ظ ] [ سمیه ] [ نظرات() ]